یادداشتهای شخصی احمدرضارحیمی

"بسم رب الشهدا و الصدیقین"
در پانزدهمین روز از ماه خدا در یکی از سالهایی که فرزندان آقا روح الله سودای آسمانها را داشتند به جرگه زمینیان پیوستم. آشنا به علوم آسمان و زمین و علاقمند به تاریخ معاصر ایران.این علاقه من را به سیاست کشاند ولی اهل سیاست نیستم، معتقدم سیاست "اهل"خودش را دارد و ما "اهلیت"آن را نداریم.منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستم.
arrahimi@chmail.ir
اینستاگرام
https://www.instagram.com/ahmadrrahimi

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است


این شبا من با اشکای روونم
هر جوری باشه توی روضتونم
زنده بمونم شب هشتم امسال
یاد قدیما باز اینو بخونم
جوانان بنی هاشم بیایید
علی را بر در خیمه رسانید

  • احمدرضا رحیمی

 از بچگی که در مجالس عزاداری و روضه خوانی شرکت می کردم در غالب اوقات بعد از مجلس یک احساس خیلی خوبی پیدا می کردم انگار سبک می شدم و یک نشاط خاصی پیدا می کردم این حالت فقط در این گونه مجالس بر من مستولی می شد و هیچ جای دیگر نمی توانستم پیدا کنم. همیشه مهمترین دغدغه ای که داشتم این بود که چطوری می تونم این حس را نگه دارم و باهاش زندگی کنم چونکه تو کارام و روابطم خیلی اثر گذارم بود و لذت می بردم ولی متاسفانه بعد از چند روز همه چیز به حالت قبل از مجلس برمی گشت و اون حالت انبساط روحی  کم رنگ و کم رنگ تر میشد و در نهایت تمام میشد.

چند روز پیش قسمتی از کتاب هدف خلقت حضرت آیت الله مهدوی را مطالعه میکردم به داستانی برخورد کردم که متوجه شدم اصحاب پیامبر هم همین دغدغه را داشتند! شخصی از حضرت باقر ع می پرسد وقتی که با شما هستیم دلهای ما نرم و هیچ تعلقی به دنیا نداریم ولی وقتی که از خدمت شما میرویم دوباره دنیا به ما روی می آورد. حضرت باقر ع فرمودند اصحاب پیامبر هم همین سوال را از رسول الله داشتند و ایشان در جواب فرمودند:هرگز،(این نفاق نیست) اینها وسوسه های شیطان است که شمارا به دنیا تشویق می کند، به خدا سوگند آگر شما به همان حالی که خودتان را توصیف کردید می ماندید هر آینه فرشتگان دست در دست شما می گذاردند و بر روی آب راه می رفتید.

سخنرانی های آیت الله مهدوی برام همیشه تر و تازست خیلی دوست دارم پا منبرهای ایشون بشینم صحبتهایش خیلی روان و ساده و در عین حال پرمحتوا و حکیمانه است. امسال تو صحبتهاشون مطالبی رو مطرح کردند که پی به یکی از نقاط ضعفم بردم؛خیلی برام جالب بود. چیزی اصلا بهش توجهی نمیکردم حالا  در مرکز ثقل توجهاتم قرار گرفته. 

 

  • احمدرضا رحیمی

باز هم محرم آمد، باز هم هیئت و عزاداری و باز هم نوکری برای ارباب...خیلی خدا رو شاکرم که توانستم در محرم امسال نفس بکشم و به من اجازه داد مشکی پوش عزیز حضرت زهرا بشوم. واقعا محرم بهار دلها و جانهاست با ورود به محرم انگار حس و حال آدم تغییر پیدا می کند و با مشکی پوش شدن مثل اینکه زیبا ترین لباس رو پوشیده ای و حس خوبی رو پیدا می کنی.باز هم می گوییم ان شاءالله این عزاداریها و معارف اهل بیت در زندگیمون عملیاتی بشود تا مصداق این فراز از زیارت عاشورا"اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد"بشویم.

دیروز توصیه بهم شد که قبل از پوشیدن لباس مشکی از حضرت زهرا به رسم ادب و احترام اذن بگیر چرا که صاحب عزا حضرت زهراست و این عمل نشانه احترام به ایشان است نزدیکیهای غروب و قبل از رفتن به مسجد پیراهن مشکی ام را در دست گرفتم و چند جمله ای با حضرت زهرا درد و دلی کردم که امیدوارم باز هم مثل همیشه من رو مورد لطفشون قرار بدهند. ان شاء الله

بعد از سه چهار ماه غیبت قاعدتا باید حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشم ولی بنظرم حجم مطالب آنقدر زیاد است که وقت نوشتن آنها رو ندارم. اما اون چیزی که نمیشه ازش گذشت و مهمترین اتفاق زندگی ام بود این است که بالاخره به جرگه متاهلان پیوستم؛ چهارم اسفندماه 96 یکی از زیباترین و به یاد ماندنی ترین روزهای عمرمه که این وصلت مبارک و ان شاءالله پرخیر و برکت در این روز  رقم خورد.از صمیم قلب خدارو شاکرم و این ازدواج را مدیون امام مهربانیها هستم.همانطور که قبلا در یکی از پستهای وبلاگم نوشتم سال 94 توفیق شد که بعد از 17 سال پابوس امام رضا برسم اون سال سه درخواست داشتم که در خواست دومم این بود یا علی ابن موسی الرضا لطف کن و دست خانمم را شما تو دستم بگذارو...؛ الان که به گذشته نگاه می کنم و می بینم واقعا همینطوره همه چیز دست به دست هم دادتا این ازدواج رقم بخورد و خدارو صد هزار بار شاکرم و از امام رضاع بابت این لطفش به ماممنونیم.

  • احمدرضا رحیمی



مادرم کرده سفارش که بگو اول ماه

بابی انت و امی یا اباعبدالله

-------------
ماه رمضان امسال از روز نوزدهم ماه بشدت بیمار شدم طوری که شش هفت روز نتونستم روزه بگیرم و در بستر بیماری بسر می بردم اون روز با خودم میگفتم که به همین راحتی یک نفر میتونه از فیوضات و برکات ماه رمضان و شبهای قدر محروم بشود، این روزها دوباره دارم به همین مسئله فکر میکنم که مبادا مشکلی پیش بیاید و نتوانم از مجالس عزاداری استفاده کنم.ان شاء الله خداوند توفیقی بدهد که بتوانم از این مجالس استفاده کنم و این معارف در زندگی ام جاری و ساری بشود.

  • احمدرضا رحیمی


آیت الله نوری همدانی:نمیشود گفت در منابر از سیاست اسلامی سخن نگوییم اتفاقا دشمن دنبال همین است که بی سر و صدا مجلسی گرفته شود و تمام،عزاداری باید باشکوه باشد حرکت سیاسی امام حسین معرفی شود مسائل روز بیان شود امروز مردم می خواهند بدانند که امام حسین چه وظیفه ای را برای آنها در نظر می گیرد.یاس و ناامیدی در جامعه خطر بزرگی است اما نباید از بازگو کردن حقایق غفلت نمود.روحانیت که از مردم جدا باشد و مشکلات مردم و ضعفا را نفهمد و درک نکند و نگوید باید فاتحه روحانیت را خواند.1397/6/17

متن کامل خبر را اینجا بخوانید.


آیت الله سبحانی:منبری‌ها و مبلغان نباید مطالب مطرح شده در منبر را با مسائل سیاسی مخلوط کنند.مسائل سیاسی در جای خود باید باشد ولی نباید در منبر به آن بپردازیم.در منبر باید مردم را به اخلاق و صبر و تهذیب دعوت کنیم تا دین آنان بالا برود.1397/6/14
متن کامل خبر را اینجا و اینجا بخوانید
  • احمدرضا رحیمی

این شعر از پل الووار ترجمه احمد شاملو هستش که الان همسرم برایم ارسال کردند به احترام ایشون و به خاطر اینکه این شعر رو خیلی دوسش داره در این پست منتشر می کنم.



تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطربوی لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

برای بنفشیِ بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تورا برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ... دوست می دارم ...

" پل الووار ، ترجمه احمد شاملو
  • احمدرضا رحیمی


هر زمان از چشمت افتادم «حسین» آمد کمک
بسکه این اربابِ ما خیرش به رعیت می‎رسد

حاجیان دیگر هوای کربلا دارد حسین
بوی اسفند محرم، بوی هیئت می‎رسد

تا محرم چند روزی مانده، یعنی زنده‎ایم؟
راستی عمرم به عاشورای حضرت می‎رسد

  • احمدرضا رحیمی